Monday, December 20, 2010

چرت و پرت گویی یک بسیجی

چرت و پرت گویی یک بسیجی

اين يك پديده جديد نيست. از گذشته‏هاى بسيار دور وجود داشته است، در زمانِ حال هم وجود دارد و مطمئن باشيد كه من پيشگو هستم، چون اعلام مى‏كنم كه در آينده هم وجود خواهد داشت. اينكه كسانى در دنياى واقعى (يا دنيايى كه ظاهرا واقعى به نظر مى‏رسد) و دنياى مجازى (كه شايد خيلى واقعى‏تر از دنياى واقعى باشد) به دين و مذهب و خدا و پيامبر و اهل بيت پيامبر، توهين مى‏كنند. فرض كنيد كه شما واردِ يكى از شبكه‏هاى اجتماعى شده‏ايد و ناگهان با هجومى از اين توهين‏ها روبرو مى‏شويد، چكار مى‏كنيد؟ يا واردِ جمعى دوستانه در ويلايى در شمال مى‏شويد و با اين توهين‏ها مواجه مى‏شويد، چكار مى‏كنيد؟
 بگذريم از اينكه اين دسته چه كسانى هستند، اما از هر دسته‏اى كه باشند، بايد خيلى خوشحال باشند كه نسبت به اسلافشان، هيچ تغييرى نكرده‏اند. يعنى با كسانى كه هزار و چهارصد سالِ گذشته زندگى مى‏كردند، آن هم در ميانِ اعرابِ باديه نشين، هيچ تفاوتى ندارد. نكته ديگر اينكه قرآن كريم، اوصافِ آن عرابِ باديه نشين و كسانى كه امروزه اين گونه توهين‏ها را مى‏كنند، ذكر كرده است. آنجا كه مى‏فرمايد: فلا تطع المكذبين، و دوا لو تدهن فيد هنون، و لا تطع كل حلاف مهين، هماز مشاء بنميم، مناع للخير معتد اثيم، عتل بعد ذلك زنيم، ان كان ذا مال و بنين، اذا تتلى عليه اياتنا قال اساطير الاولين. پس تكذيب كنندگان را اطاعت مكن، (آنها) دوست دارند كه سازش كنى تا سازش كنند، و هيچ سوگند پيشه فرومايه را اطاعت نكن، كه عيب جوست و براى خبرچينى به هر جا مى‏رود، بسيار مانع خير، متجاوز و گناه پيشه است، گذشته از آن درشت خوى، بى تبار و بدنام است، به صرف اينكه مال دار و صاحب پسران است، چون آيات ما بر او خوانده شود گويد افسانه‏هاى پيشينيان است. (سوره مباركه قلم، آيات 8 تا 15)
 جالب است كسانى كه امروزه توهين مى‏كنند، چيزى درباره دين و خدا ندارند به جز اينكه اينها افسانه‏هاى گذشته است. يعنى دقيقا همان چيزى كه اعرابِ باديه نشين در هزار و چهارصد سالِ پيش مى‏گفتند.
 اما مسئله ما در اينجا تشابهِ شديدِ اين عده، با اعرابِ باديه نشين نيست، بلكه در اين است كه در برابرشان چه كارى انجام بدهيم؟
 عده‏اى بر اين عقيده هستند كه به محضِ شنيدنِ اولين ناسزا، شما هم شروع به گفتن ناسزا بكنيد و هر چقدر هم كه آنان ناسزاهاى بدترى گفتند، شما هم ناسزاهاى بدترى بگوييد. اين شيوه به جز اينكه دايره لغاتِ ما را در فرهنگِ ناسزا گفتن افزايش مى‏دهد، هيچ ثمرى ندارد و تازه، همان چيزى است كه طرفِ مقابل مى‏خواهد.
 مى‏پرسيد چرا؟ حق داريد كه بدانيد. چون شما وقتى كه مى‏خواهيد ناسزا بگوييد، يا به طرفِ  مقابل ناسزا مى‏گوييد، يا افرادِ خانواده و نزديكانش را موردِ هجوم قرار مى‏دهيد، اما نكته اينجاست كه طرفِ مقابل چه مى‏كند؟ او هم به شما يا افرادِ خانواده شما توهين مى‏كند يا علاوه بر آن، به مقدساتِ دينى شما هم مى‏تازد؟ پس در واقع، شما در زمين و پازلِ حريف بازى كرده‏ايد. چون نتيجه اين دوئلِ ناسزا گفتن، فرو ريختنِ عظمتِ دين و خدا در ميانِ شماست. او به خواسته‏اش رسيده است و شما فقط مقدارى گناه به واسطه گفتن ناسزا در كارنامه اعمالِتان ثبت شده است.
 به ياد بياوريد كه اميرالمؤمنين، چگونه با خوارج رفتار مى‏كرد. در مقابلِ حضرت بلند مى‏شدند و ناسزا مى‏گفتند و تهديد به قتل مى‏كردند. هنگام سخن گفتن حضرت، بلند مى‏شدند و قرآن مى‏خواندند تا حضرت به خاطرِ تلاوتِ قرآن سكوت كنند و سخن نگويند. هر گونه طعنه و ناسزايى كه مى‏دانستند، به حضرت مى‏گفتند. اما اميرالمؤمنين چه مى‏گفتند؟ حضرت فقط يك آيه مى‏خواندند و عبور مى‏كردند. و لا يستخفنك الذين لا يوقنون. تو را بر نيانگيزند كسانى كه يقين ندارند. (سوره مباركه روم، آيه 60) يعنى تو را عصبانى و به خشم نياورند، كسانى كه به وعده خدا، ايمان ندارند.
 نكته جالبتر اينكه در سيره ائمه نيز جايى براى ناسزا گفتن وجود ندارد. ماجراى مفضل و برخوردش با ابن ابى العوجا كه بسيار مشهور است. مفضل در مسجد نشسته بود كه متوجه شد ابن ابى العوجا با ديگر دوستانش در حال خنديدن و مسخره كردن خدا و پيامبر هستند. مفضل برافروخته شد و با فرياد شروع به اعتراض به آنان كرد. ابن ابى العوجا گفت: تو اگر شاگردِ امام صادق هستى كه او اينگونه با ما سخن نمى‏گويد. كنارِ ما مى‏نشيند و صبر مى‏كند تا ما سخنمان را بگوييم طورى كه يقين مى‏كنيم مى‏خواهد گفته ما را بپذيرد. سپس با اندك دليلى، سخنِ ما را باطل مى‏كند.
 حالا چه نتيجه‏اى مى‏توانيم بگيريم؟ ما چكار بايد انجام بدهيم؟
 بهترين كارى كه مى‏شود در برابرِ كسانى كه توهين مى‏كنند، انجام داد، فقط سكوت و لبخند زدن است. اما اگر از من مى‏پرسيد، مى‏گويم كه تشويقشان كنيم كه بيشتر بر اين كار اصرار ورزند، چون فقط باعثِ بدتر شدنِ چيزى است كه در انتظارِ آنهاست و مى‏دانيد، اصلاً هم لازم نيست به آنها بگوييم كه چه چيزى در انتظارشان است. بگذاريم سوپرايز شوند. يك دفعه چراغها روشن شود و آنها چيزى را ببينيد كه خودشان ذره ذره و آرام آرام، به وجود آورده‏اند. من كه نمى‏خواهم ديدنِ اين صحنه را از دست بدهم. شما چطور؟

http://www.mra-weblog.blogfa.com/post-125.aspx

Wednesday, December 15, 2010

خاک بر سر بالاترین

خاک بر سر بالاترینی که کاربر فعالش امروزه شده  آیت الله صادقی ( http://balatarin.com/users/sigar ) ، بجای اینکه امثال صادق رحیمی ، گمنامیان و غیره